ظهور
امام زمان(عج) یکی از آرزوهای من است.می دانید چرا؟چون هروقت او بیاید ظلم
و استکبار را بر می اندازد و امنیت را در جهان به قدری برقرار می کند که
اگر یک زن کیسه ای از طلا را روی سر خود گذاشته و از مشرق زمین به مغرب
برود هیچ اتفاقی برای او نمی افتد.ما نیز خبر کشته شدن مردم رادر انقلاب ها
از اخبار نمی شنویم.عدالت نیز در دنیا برقرار می شود و تعداد مردمی که به
اسلام ایمان می آورند بیشتر می شود.می دانید چرا؟چون مردم از این همه قدرت
خداوند به وجد می آیند .البته باز هم تعداد معدودی از مردم باقی می مانند
که بهانه های همیشگی را می آورند.خدایا از تو می خواهم که هر چه زودتر امام
زمان (عج) ظهور کند. هم چنین از مردم جهان هم می خواهم که مبارزه با ظلم و
استکبار را تا ظهور و پیروزی امام زمان (عج)ادامه دهند ولحظه ای غفلت
نکنند و فریب پول و مقام و مذاکره را نخورند.
برچسبها:
انشا روزی که بیاید,
انشا دربارهی روزی که بیاید,
انشا پنجم ابتدایی روزی که بیاید,
روزی که او بیاید,
انشا درس14 روزی که بیاید
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 15:28  توسط فرهاد روحبخش اله آباد
|
ایران
یکی از قشنگترین کشورها،با مردمی خوب و مهربان،جاذبه های طبیعی بی
نظیر،دانشمندان کوشا و ... است.از جاذبههای تاریخی ایران میتوان به
سعدیَه،حافظیَه، تخت جمشید،عمارت عالی قاپو و ... اشاره کرد.حالا میخواهم
از مردم باایمان ایران صحبت کنم.مردمی که هیچ وقت زیر بار زور نمیروند و
از شهادت هراسی ندارند و این موضوعات را با پیروزی در انقلاب اسلامی و جنگ
با عراق به خوبی نشان دادند.میخواستم انشایم را تمام کنم ولی به یاد
دانشمندان ایرانی افتادم.آنهایی که با تمام توان تلاش میکنند تا ایران
اسلامی پیشرفت زیادی کند.ای ایران،کاش میتوانستم همهی خوبیهایت را بگویم
ولی چه کنم که وقت کافی برای نوشتن خوبیهایت ندارم.
برچسبها:
انشا ایران زیبای من,
زنگ انشا
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 15:21  توسط فرهاد روحبخش اله آباد
|
دشمن از هر سو به کشور هجوم آورده بود.نگرانی در نگاه مردم موج میزد.دیگر
جای درنگ نبود.او با خود اندیشید میتوانیم همهی داوطلبان جنگیدن را در
پایتخت جمع کنیم.ناگهان یک نفر به او (فرمانده) پیغام داد که دشمن از مرزها
گذشته است و سمت تهران پیش می آید و در راه همه ی شهرها و روستاهای سرراه
خود را ویران می کند.فرمانده با بلندگو به همه ی سربازان گفت:"بروید و
ایران را از دست دشمنان نجات دهید.اگر از ته دل و فقط برای ایران بجنگید
حتما پیروز خواهید بود."این حرف فرمانده روحیه ی سربازان را دو برابر
کرد.ناگهان اولین صداهای تیراندازی در شهر شنیده شد،بله جنگ شروع شده
بود.دلیرمردان ایرانی با تمام قدرت و توان می جنگیدند و دشمنان از روحیه ی
آنان به ستوه آمده بودند و هرلحظه از تعداد دشمنان کاسته و روحیهی آنان
ضعیفتر میشد.پس از چند لحظه ایرانیان شروع به محاصرهی نیروهای دشمن
کردند و پس از گذشت یک ساعت فریاد اللهاکبر شهر را اشغال کرد.
برچسبها:
انشا درس شانزدهم,
انشا پنجم ابتدایی آریو برزن,
انشای درس شانزدهم آریوبرزن
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 15:20  توسط فرهاد روحبخش اله آباد
|