X
تبلیغات
مرجع انشا نویسی ایرانیان

مرجع انشا نویسی ایرانیان

باسلام.در این وبلاگ انشاهای کتابهای درسی موجود است.

پنجم ابتدایی(روزی که بیاید)

ظهور امام زمان(عج) یکی از آرزوهای من است.می دانید چرا؟چون هروقت او بیاید ظلم و استکبار را بر می اندازد و امنیت را در جهان به قدری برقرار می کند که اگر یک زن کیسه ای از طلا را روی سر خود گذاشته و از مشرق زمین به مغرب برود هیچ اتفاقی برای او نمی افتد.ما نیز خبر کشته شدن مردم رادر انقلاب ها از اخبار نمی شنویم.عدالت نیز در دنیا برقرار می شود و تعداد مردمی که به اسلام ایمان می آورند بیشتر می شود.می دانید چرا؟چون مردم از این همه قدرت خداوند به وجد می آیند .البته باز هم تعداد معدودی از مردم باقی می مانند که بهانه های همیشگی را می آورند.خدایا از تو می خواهم که هر چه زودتر امام زمان (عج) ظهور کند. هم چنین از مردم جهان هم می خواهم که مبارزه با ظلم و استکبار را تا ظهور و پیروزی امام زمان (عج)ادامه دهند ولحظه ای غفلت نکنند و فریب پول و مقام و مذاکره را نخورند.


برچسب‌ها: انشا روزی که بیاید, انشا درباره‎ی روزی که بیاید, انشا پنجم ابتدایی روزی که بیاید, روزی که او بیاید, انشا درس14 روزی که بیاید
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 15:28  توسط فرهاد روحبخش اله آباد  | 

پنجم ابتدایی درس سرودملی(ایران زیبای من)

ایران یکی از قشنگترین کشورها،با مردمی خوب و مهربان،جاذبه های طبیعی بی نظیر،دانشمندان کوشا و ... است.از جاذبه‎های تاریخی ایران می‎توان به سعدیَه،حافظیَه، تخت جمشید،عمارت عالی قاپو و ... اشاره کرد.حالا می‎خواهم از مردم باایمان ایران صحبت کنم.مردمی که هیچ وقت زیر بار زور نمی‎روند و از شهادت هراسی ندارند و این موضوعات را با پیروزی در انقلاب اسلامی و جنگ با عراق به خوبی نشان دادند.می‎خواستم انشایم را تمام کنم ولی به یاد دانشمندان ایرانی افتادم.آنهایی که با تمام توان تلاش می‎کنند تا ایران اسلامی پیشرفت زیادی کند.ای ایران،کاش می‎توانستم همه‎ی خوبی‎هایت را بگویم ولی چه کنم که وقت کافی برای نوشتن خوبی‎هایت ندارم. 




برچسب‌ها: انشا ایران زیبای من, زنگ انشا
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 15:21  توسط فرهاد روحبخش اله آباد  | 

پنجم ابتدایی(درس آریوبرزن)

دشمن از هر سو به کشور هجوم آورده بود.نگرانی در نگاه مردم موج می‎زد.دیگر جای درنگ نبود.او با خود اندیشید می‎توانیم همه‎ی داوطلبان جنگیدن را در پایتخت جمع کنیم.ناگهان یک نفر به او (فرمانده) پیغام داد که دشمن از مرزها گذشته است و سمت تهران پیش می آید و در راه همه ی شهرها و روستاهای سرراه خود را ویران می کند.فرمانده با بلندگو به همه ی سربازان گفت:"بروید و ایران را از دست دشمنان نجات دهید.اگر از ته دل و فقط برای ایران بجنگید حتما پیروز خواهید بود."این حرف فرمانده روحیه ی سربازان را دو برابر کرد.ناگهان اولین صداهای تیراندازی در شهر شنیده شد،بله جنگ شروع شده بود.دلیرمردان ایرانی با تمام قدرت و توان می جنگیدند و دشمنان از روحیه ی آنان به ستوه آمده بودند و هرلحظه از تعداد دشمنان کاسته و روحیه‎ی آنان ضعیف‎تر می‎شد.پس از چند لحظه ایرانیان شروع به محاصره‎ی نیروهای دشمن کردند و پس از گذشت یک ساعت فریاد الله‎اکبر شهر را اشغال کرد.


برچسب‌ها: انشا درس شانزدهم, انشا پنجم ابتدایی آریو برزن, انشای درس شانزدهم آریوبرزن
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 15:20  توسط فرهاد روحبخش اله آباد  |